ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:26  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:59  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:49  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:22  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:37  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:40  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:7  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:25  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:46  توسط تحريريه خبرنامه
|
(...)وقتی که تصویرت را دیدم که با حنجره زخمی پشت میکروفون های عمودی داد می زدی، که شاید نشان دهی به همان ها که رای شان را نثارت کردند که خیلی هم بی خاصیت نیستید، یاد مرد دیگری افتادم … پدر زهرا بنی یعقوب … همانی که شکنجه شده بود برای تولد این نظام و حالا برای تضمین بقای حیاتش، روی مرگ دخترش سرپوش می گذارند … فکرش را هم نمی کرد برای احیای امر به معروف شلاق بخورد و دخترش را برای امر به معروف دار بزنند … و حالا برای سلامتی بقیه فرزاندنش هم که شده باید بی خیال خونخواهی شود. می دانی نوباوه عزیز، هزینه هایی که تو و او دادید شاید به یک اندازه نبود اما جفتتان دو چیز را فهمیدید … او فهمید که: "فقط کابل نیست که می تواند آه یک مرد را بلند کند .. چیزهای دیگری هم هست" و تو فهمیدی :" فقط گاز خردل نیست که می تواند صدای یک مرد را خفه کند … چیزهای دیگری هم هست(...)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:42  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:26  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:20  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:12  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:48  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:25  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:24  توسط تحريريه خبرنامه
|
((واكاي بخشی ازدلايل دروني تاريكي سپهر روشنفكري در ايران))
جمله ايي غريب است ،بر تارك صفحات
آغازين سمفوني مردگان ؛هرگاه كه در خوانش دوباره اين سمفوني عميق ودردناك بدان
ميرسم به ناگاه ضربات پتك بر ذره ذره ذهنم سنگيني ميكند، ذهنم از صفحات كتاب فا
صله ميگيرد ودر بيغوله هاي شهر مردگان خود را نظاره گر و افسون زده جواناني
اتوكشيده مي بيند كه به عنوان سفيران گيردنده تجدد عازم ديار ديگرند؛اينان سالها
پس از باليده شدن در مدارس مدرني كه در اي بيغوله ديگر نظيرشان يافت مي نشود ،بورس
گرفته بودند آنهم از نوع سلطنتي تا به ديار علم بروند ودر باز گشت به عنوان سوغات
تحفه ايي زيور بسته بنام مدرنيته را به هم را بياورند وهمشان به مستخدمين دولت
فخيمه تبديل گردند وآنرا در به سر منزل رساند كميت لنگش به قله ترقي ياري
رسانند!؟.آري نمي دانم چرا اين جمله ناخداگاه مرا ياد اين سفيران مي اندازد ،اين
سفيران تالاب مردگان كه به دليل دست وپا زدن بيش از حدزنده گانش به بتلاقي متعفن
تبديل شده بود كه همه را در خود فرو مي برد وحتي تمامي دستگاه وتشكيلات عريض وطيل
ديكتاتور متجدد خواهاش هم نمي توانست نسيم حيات در آن جاري كند !هر چندكه هرزگاهي
تندبادي وزيدن ميگرفت وخاشاك وجلبك هاي تالاب را كنار مي زد اما از باران حيات بخش
خبري نمي بود ؛انگار ديكتاتور خواب نما گرديده بود لذا براي اثر بخشي اعمالش
نااميدانه طرحي در اندختند در زماني كه بوي گند لجن هاي باتلاق بلند نگرديده
بود،جواناني شايسته را يافت وبورسيه كرد وبه فرنگ فرستاد تا سفيرانش باشند اما چون
خود بمانند ميجي نبود توصيه هاي آنگونه به آنان نكرد ، وبه سرپرست ها نيز فرمان
داد كه بر ايشان سخت نگيرد ،بگذارند در آبشار هاي مدرن شنا كنند، در بلنداي آن سر بخورند وبه اعماقش فروروند!به واقع ديكتاتور
غافل بود كه اينان تربيتي جدا داز اشراف زادگان علاقمند به تحصيل چند سال قبل
دارند كه در مواجه تند باد هاي سفر علم به مانند پري بر آن سوار گشتند و اكثريتشان
هرچه داشتند واگذاردند!؟آري اكثريت اين سفر كردگان منديان نهضتي در ايران كه او
اصلا فكرش را هم نمي كرد !اومي خواست طبقه خود ساخته بسازد اماكابوس شب هاي سالوسي
فرزندشرا ساخت !هرچند كه نهضت وتلاششان ظفري نداشت!اينان در مواجه با مهد
ليبراليسم(فرانسه) سه وضعيت يافتند جمعي غريب از آنان سوداي باز گشت به خويشتن
يافند ودر پرتو باورهاي قديمي وآموخته هاي سابقشان ضمن احترام به بدست آوردهاي
دنياي كه بدان سفر كرده بودند سعي كردند در بازگشت مملكت خودرا به دوران باشكوه
سابق بازگردانند اما به هر دفتري را كه بازكردند پر از تار استبداد ديدند پس
آنگونه كه آموخته بودند سعي كردند مشروطه اش كنند چون مملكت را داراي نهادهاي مدرن
زيور شده ايي مي ديدند كه بود ونبودشان فرقي نمي كند اما تتممه اي است كه نمي شود
ناديده اش انگاشت واز با يك دگرگوني زبرجدي ساختش پس پارلمانيست گشتند وبه مبارزات
مدني روي آوردند،به دانشگاه رفتند ودانشجو پرووراندند وروزنامه در آورندوحزب تاسيس
كردند ،تا شكوه جلال كشور را حاصل كنند! اما با دوكوه مشكل مواجه گرديدند يكي
ديكتاتوري كه شكوه بي خود نمي خواست وديگري غير مدني بودن جامعه والبته دانشجويان
واكثريت همسلكاني كه به گروهاي تازه تاسيس آنها با اسامي مختف مي پيوستند،جمع مذكور
كوه دوم را اصلا نمي شناختند يا اساسا باور نداشتند -هنوز در اين مورد به تشخيص
قابل قبولي نرسيده ام ؛اما فرقي به حال نقل روايت نمي كند-در وصف آن سالهاي مبارزات مدني در ديار غير مدني مورخان
ضرب المثلي عجيب وعبرت آموز نقل مي كنند -ايرانيها آنگاه كه يك هستند حرف مي زنند
،دو كه مي شوند حزب وتشكل و0000راه مي اندازند وسه ميگردند منشعب مي شوند – شمارگان
سالهاي تلاش به شهريور بست رسيد اين جمع تلاش گر تحت تاثير تندباد آمده به رزم
وتلاش خوئ سرعت بيشتري دادند وبر تعدد دسته جات مركز نشين وبزرگ شهر نشين خود
افزودند ،فراموش كردند كه شهر هاي كوچك بسيار واز آنهنا بيشتر روستا ها وايلاتي در
اين مرز بوم وجود مي دارند كه اساسا با دغدغه هاي آنها بيگانه اند وحتي اگر در
مواقعي همراهيشان مي كنند از سر چيز ديگري است و نه معتقدات آنها! حتي سخيفانه يا
مغرورانه با دوگروه ديگر ي كه از آن سفر با آنها همراه بودند به تعاملي و ياچالشي
دست نيازيدند؛دوگروهي كه هر دو تقريبا مقلد گرديده بودند البته با تفاوتها ي فاحش
يك دسته كه مستخدم دولت شده بودند به تاسي از ولي نعمتشان با همه سر جهاد مي
داشنتند ويك تنه مي خواستند باز زور والبته هراهي با دستگاه پادشاهي همه رزا مدرن
كنند وگروه ديگر نيز سر خورده عقب ماندگي ديار ،شكوه سابق مخصوصا قبل از هجوم
قبايل بيگانه وعظمت پيشرفت ديگران يه دووضعيت گرويدند :ا-به دنبال عيش ومحو كردن
خود در تاروپود آن وغافل شدن از محيط اطراف 2-به زيور طبع آرويدن آثاري كه از آنها
بوي تعفن پوچي ونيستي حقير گونه وعجيب مسخ كننده به مشام مي رسيد؛ هرچند كه
خوانندگان آثارشان در اين دوره بسيار بيشترند والبته مقلدان سبكشان كه هيچ وقت هوس
آن ندارند كه سر خود را از برف برون آورند!،اما براي اين نويسندگان عدم خوانش
آثارشان وقعي نمي داشت زيرا كه اينها برزاي زندگان مهم است ونه مر دگان از سفر
بازگشته!عجيبتر آنكه گروهي از آنان بدون توجه به عدم وجود خلق در ايران به تشكلها
ومحافل منادي آن گرويدند شايد براي آرام كردن نيم تارهاي زنده ذهن شان!؟ در اين
وانفساي عجيب كه هيچ كدام از سردمداران توجه اي به ضروت پروش حوزه عمومي نداشتند
وهمه مشغوا حرس برگ بودند ونه تيمار ريشه شايد فقط وقوع كودتايي مي توانست آنها
رابه عدم ظفر مندي اعمالشان رهنمون كند اما رخ دادن اين واقعه دردناك نيز جز محكوم
كردن ديگري وسرخورده شدن بخش وسيعي از جمع اول نتيجه ايي براي مردم ايران
نداشت!اصلا انگار اراده اي براي درس گرفتن نبود ،استادان وشاگردان نمي خواستند
بپذيرند كه راديكاليسم بلند پروازانه ومبارزه مدني بدون پشتوانه حوزه عمومي پويا
هردو شكست خورده است !آنها انگار فقط درسفر ومطالعه روي سيب را برش زده بودند وعمق
آنراوا رهانيده بودند!پس از كودتا دوگروه مقلد بي توجه به اطراف بشتر در خود
فرورفتند،اكثريت جمع تلاش گر در كار فرورفتند ،عده اي رخت سفربستند وگروه قليلي
نيز ابتدا جبهه دوم تشكيل دادند وبعداز ناكامي آن بدون توجه به دلايل،بخش قليل تري
از آنها نهضت به راه انداختند!اما حكايت شاگردان سردمداران عجيب تر بود كه به
راديكاليسم چريكي ومبارزه مسلحانه روي آوردند وناديده گرفتند حافظه تاريخي موجود
در كالبد كشورشان را كه فتح با اسلحه تهران دمكراسي وپارلمان وحتي مدرنيته براي
مردم نياورد بلكه تور ديكتاتوري گستاخ را آورد!جالب تر تقليد سنت آموخته گان بزرگ
شده در مكتب بازار از آنان مي بود در تشكيل اين گروه هاي پيشرو كه البته همگي سعي
مي داشتند بدون همراهي وتعامل با ديگري وحتي زمينه سازي در بين مردم يك تنه كاري
كنند كارستان!!!!
ادامه نت هاي فالش شده اين سمفوني مردگان شايد
نيازي به گوش يازيدن ويبان كردن نداشته باشد، اما قلم من بي اختيار در پاسخ به
پرسش ذهنم درباره دليل يا دلايل عدم كميابي صخره نوردان روشنفکروآزاداي خواهي
ايران پيش مي رودوكلمات يك از يك پي هم مي آيند ؛نوازنندگان بدون توجه به بينندگان
وشنودگان اطراف ،بر سرعت نتهاي فالش خود افزودند وبذزگردباد وتندباد در خاك
افكندند وبي توجه به مردم از آنها همراهي خواستند هر چند كه در لحظه اي كه در ظاهر
به صبح ظفر رسيدندومردم را به صحنه كشاندند ،بخشي از آنها شهيد گشته واسطوره
گرديده بودندوچندتايي اشان نيز مرگ طبيعي شان براي سرعت بيشتر بيخشيدن به تندباد
شهادت شد اما جمع كثيرشان به دلايل واختلافات واهي سطحي در داخل يا خارج سفره
جداكردندو بازاز تعامل باهم طفره رفتتند در نتيجه در صبح ظاهري پيروزي گلهاي متعفن
نفاق ،جدايي وكينه بر سر سهم خواهي در زمين ايران سربرآورد !همه آنها اشباهات
متعدد خود در سالهاي قبل را فراموش كردندوظفر ظاهري به وجود آمده را به خود منتسب
دانستند بر سر سهم خواهي بيشترشان به خاطر ديني كه حس مي كردند بر مردم دارند ويا
مردم بر آنها به جنگ با يكديگر پرداختند،جالب آن مي بود كه باز همه مي خواستند سر
شوند وبرگ حرس كنند؛غافل از بيماري ريشه!!!!!!!
عده اي كه هنوز مسخ خلق بودند آنرا بيشتر پيش با
سنت بدون نقد درست هيچ كدام آميختند وعلاج كار را در دگرگوني دستوري دانشگاه ،مردم
،روستا ،فرهنگ و... ديدندوبدون درس گرفتن از تجربه تشكيل نهادهاي بي ريشه وزمينه
سابق با اسامي جديد والبته با ماموريت هاي غريب تر نوع انقلابي آنها را براي دميدن
حيات به تالاب مرده
خلق نمودند.حاصل كار شان بسيار قابل لمس است
،سرخوردگي خود وهم دوره هاشان چه آنها كه مقابلشان بودند چه آنهايي كه همراهشان مي
بودند.اما عجيب كه هنوز هم تعاملي در كار نيست !هنوزهم ديگري را محكوم مي كنند
!وهنوز هم به سر وبرگ مشغولند وبه عینه اکثریت نوازندگاني كه از آن نسل مانده اند
وهنوزهم نت فالش مي زنند!!اماعجيب تر همراهي شاگردان جديدشان است بدون توجه به ورق
هاي موريانه زده تا خورده قبل وتكرار كلي گوييها وبلند پروازيها با رنگ بويي جديد
وباز هم مغرورانه خواستار همراهي از طرفي مردمي شدن كه اصلا عادت نكرده اند آنها
درست وعميق به مانند يك سوژه تاثير گذار وفعال وپويا صاحب راي ونظر
ببينندودردناكتر تلاش اكثريت قابل توجهي از نوازنندگان است در پرورش شاگرداني شبيه خودشان كه بر گردشان حلقه زنند
ومجيزشان را بگويند ودم بر نياورند!!؟؟
دارم به خود مي آيم انگار بار سنگيني از دوش ها ي
ناتوان شكسته شده ام برداشته باشند وسنگيني جمله خوانده شده را برداشته باشند.ديگر
قلمم نيازي به ادامه نگارش كلمات بي اختيار خود نمي بيندوبر تارك ذهنم يكي نهيب مي
زند:
كافي است
اين همه تلخي!
حاصل چه بود آن همه فرياد را !
گاهي سكوت واژه گويايي ست!!!!!!!!!!!
رضا جعفریان
19/6/87
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 5:45  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 8:58  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:38  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:54  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:35  توسط تحريريه خبرنامه
|

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:15  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:50  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:49  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:47  توسط تحريريه خبرنامه
|
نماي اول:جيمي كارتر بر خلاف و نظر و پيش بيني شاه و دستيارانش بر جرالد فورد پيروز شد اما كارتر در مبارزات انتخاباتي خود گفته بود كه رژيم هاي ديكتاتوري اقمار امريكا را تحمل نخواهد كرد . شاه كه در دوران ترومن مجبور به تحمل قوام و رزم ارا و مصدقي شده بود كه هر سه التر ناتيوي براي قدرت او بودند در دوره كندي نيز علي اميني را نخست وزير كرد و با طرح اصلاحات سياسي اداري اميني از تغير طبقاتي و تنظيم ديالكتيك سر در اورد و در نهايت كه چه بلا ها كه بر سر خود نياورد كه در سايه توسعه مدرنيزاسيون و اقتدار بر مدرنيسم بنياد گرايي را قدرت بخشد تا نشان دهد ديكتاتور با قواعد دموكراتيك هيچ همخواني ندارد.
نماي دوم:قرار بود به عنوان وزير امور خارجه به شوراي امنيت بروم يك دفعه بدون اطلاع قبلي دفتر امام اطلاعيه داد كه هيچ كس از ايران در شوراي امنيت شركت نخواهد كرد نزد ايت الله رفتم و با تندي و عصبانيت گفتم اين چه رفتاري است چرا ابروي مملكت را مي بريد وزارت خارجه يعني چه مگر وزير خارجه مستخدم منزل شما است كه هر كاري بخواهيد بكند اقاي خميني گفتند كه حفظ حيثيت شما در اين بود. اين جملات بخشي از خاطرات ابوالحسن بني صدر اولين رئيس جمهور تاريخ ايران است .ماجرايي كه انتهاي ان براي امريكا اكتبر سورپرايز بود و براي انقلابي ها به تعبير هاشمي رفسنجاني در خطبه هاي نماز جمعه "مالاندن پوزه امريكا به خاك و دخالت در انتخابات انها و رسوا كردنشان"
نماي سوم:جمله مشهور ولي ساده اي در روابط ايران و امريكا وجود دارد كه نتايج معادلات سياسي دو كشور را به يكديگر پيوند مي زند كه هر گاه كلينتون ها در امريكا بر سر كار باشند شاهد حضور خاتمي ها در ايران هستيم و هر گاه بوش ها بر سر ايند حاصل كار انتخابات ها در ايران احمدي نژاد ها مي باشند اين جمله ساده باورانه نشان دهنده عمق مطلبي در پس واقعيت هاي نظم جهاني مي باشد كه متاسفانه جريان هاي دموكراسي خواه در ايران دچار كج فهمي در درك ان مي باشند. گفتمان ايران امريكا در طول تاريخ روابط بين دو كشور نه تابو در مذاكره بلكه تابو در مذاكره كننده گان مي.باشد به همان ميزان كه ترومن نمي تواند ارتشبد زاهدي را تحمل كند به همان ميزان نيز بين كارتر و ريگان در ايران تفاوت وجود دارد كه اگر اين گونه نبود قفل حوادث سفارت و گروگان گيري دانشجويان خط امام در پس انتخابات امريكا شكسته نمي شد در واقع روابط بين ايران وامريكا در پس منازعات بين گروهاي درگير در هر دو كشور بايد جستجو شود نه در فضايي رمانتيك و فانتزي كه گروهاي دموكراتيك در ايران در پي ان مي باشند .لذا جريان دموكراسي خواه در ايران با اغشته كردن خود به اين گونه روابط تنها پارادايم هاي موثر خوش نامي را با بد نامي و منافع ملي را با بيگانه پرستي تعويض مي كنند در حالي كه تركيب روابط بين دو كشور در پس ساختار هاي حقوقي و قضايي و اخلاقي تنظيم نمي شود در واقع در ميان گروهاي تاثير گذار بر قدرت در ساختار هر دو كشور قطب هاي مثبت و منفي ربايش گري وجود دارد كه بر اساس شكل و ساختار يكديگر را جذب مي كنند ولي با اين تفاوت كه قطب ربايش قدرتمند براي حفظ منافع عمل ميكند و گروه ضعيف تر در پي حفظ جايگاه و ثبات خود مي باشد تا در طول تاريخ ايران و غرب قرار دادهايي مانند قرار داد 1919 وثوق الدوله و الجزاير بسته شود .قطب جنگ طلب نئوكان تنها ميتواند با جنگ طلبان ايراني ديالوگ مشترك پيدا كند زيرا هر دو منافع خود را در منازعه و درگيري در منطقه جستجو مي كنند نه صلح وحقوق بشر و الا چگونه مي شود كه اصول حقوق بشر اسلامي و منشور حقوق بشر جهاني را كنار زد و يكي ساكت و ديگري فاعل بر انواع بمب هاي خوشه اي و اتش زا و اورانيم دار عليه بشريت در منطقه باشند در اين ميان طبيعي است كه حمايت نئوكان ها از جريان دموكراسي خواه در ايران جنبه ابزاري و در حد پالس هاي هدايت كننده منافع در منطقه و كشور صورت بگيرد زيرا جريان جنگ طلب امريكا و غرب هيچ گاه بر اساس ماهيت و شكل و ساختار نمي توانند با جريان دموكراسي خواه در ايران پيوند بخورد .
نماي چهارم :در تاريخ روابط ايران و امريكا كم نيست از رويدادهايي كه تلاش اپوزسيون براي ارتباط با غرب نه تنها نتيجه عكس داده است بلكه مذاكره در گوشه اي ديگر و در پس روابط و زد بند ها و كارتل هاي سياسي _اقتصادي شكل گرفته است و مذاكره كننده اصلي در حاشيه اي خاكستري رنگ قرار گرفته است . اين گونه مي شود كه مصدق و اميني و بني صدر و خاتمي در مذاكره با امريكا و غرب سايه كم رنگي بيشتر محسوب نمي شوند لذا جريان دموكراسي خواه ايراني بايد وظيفه اصلي خود را نه در قدرت سازي جديد در مناسبات بلكه در وادار كردن حاكميت به پذيرش مباني حقوق بشر و دموكراسي قرار دهند بدون توجه به چنين نظم پذيرفته شده اي اپوزسيون مستقل ايران راهي را مي رود كه 30سال قبل حزب توده رفته و نتيجه نگرفته است . مناسبات دولت هاي شبه مدرن با امپر ياليسم شرقي و غربي در حفظ ثبات دروني فراتر از ان چيزي است كه جريان اپوزسيون ايران در نظر دارد اين جريان بايد در نظر داشته باشد كه به عنوان ابزار مورد سو استفاده قرار نگيرد زيرا قاعده طبيعي ان است كه امريكا يا هر كشور ديگري منافع خود را نسبت به جريان خارج تنظيم ميكند حال روزي با دولت ايران و روز ديگر با مخالف ان و در اين سو نيز جرياني وجود دارد كه پتانسيل واگذاري كليه سرمايه هاي كشور را دارد و داراي استعداد بالا در امتياز دهي را دارا مي باشد پس جريان اپوزسيون ايران با كدام معيار مي خواهد در برابر لابي هاو كارتل هاي قدرتمند مقابله كند و هيچ گاه فراموش نكند كه اين شيخ مهدي كروبي است كه با ويليام كيسي ريس ستاد انتخاباتي ريگان در27 ژانويه 1985در هتل ritzمادريد قرار ملاقات مي گذارد نه بني صدر .
انچه كه از رفتار شناسي اپوزسيون ايران بر مي ايد بجاي تلاش در جهت ارتقاي نقش اجتماعي خود به دنبال پروژه منجي سازي مي باشد تا بتواند بار وظايف انجام نداده خود را به گردن او بيندازد بدون توجه به اين نكته كه براي طيف جنگ طلب امريكا دموكراسي يك ابزار محسوب ميشود نه يك قاعده براي تحقق جامعه متعالي .امريكايي كه در سرنگون كردن دولت ملي مصدق از هيچ تلاشي فرو گزاري نميكند و حمايت از كشور هاي ديكتاتوري در راس خواسته هاي اين كشور قرار دارد بعد چه مي شود كه همين حكومت هاي ديكتاتوري را ساقط مي كند و يا در مقابل انقلاب ها منافع خود را تنظيم ميكند و بعد از مدتي منافع خود را در گسترش بنياد گرايي در منطقه مي بيند و در نهايت منافعش را در دولت هاي متعادل در منطقه تنظيم ميكند و اپوزسيون ابزاري در اين منافع ميگردد و توسط انها اين استحاله ميشود پاسخ به اين گونه سوالات نيازمند باز نگري در رفتار جريان هاي حاكم در اين كشور ها و دول استعماري مي باشد و منافعي كه هر دو گروه در اين ساختار دارند مي باشد .
اگر چه داشتن دولت متعادل و دموكراسي خواه ارمان محسوب مي شود اما ايا هدف هر وسيله اي را بايد توجيه كند و پارادايم هاي منافع ملي و ملي گرايي با مباني منافع ساز پيوند بخورد.
نماي پنجم:داشتن روابط محترمانه با همگان امري منطقي است ولي اين مسئله بسيار پيچيده نيز مي باشد .حزب توده ايران كه دل به كانون هاي انقلاب كمونيستي داشت هنوز فراموش نكرده است كه در حالي پلنوم خود را در شوروي برقرار كرد كه در همان زمان شوروي و ايران بر سر قرارداد نفتي خوريان به توافق رسيده بودند تا رهبران توده از مسكو به المان شرقي منتقل شوند .بعد صد سال كه نيازمند ان هستيم كه دولت ملي با دموكراسي پيوند بخورد علاوه بر اتهام نخ نما شده امريكايي بودن و حقوق بگير بودن از سيا اپوزسيون ايران بايد صريحا و شفاف مواضع خود را در قبال جامعه بين الملل اعلام كند .اگر چه ارتباط با هر نهادي حق مسلم اپوزسيون مي باشد اما اين تفكر بايد در لواي حفظ منافع ملي صورت بگيرد كه اگر چنين تفكري سر امد شود اظهر من الشمس است كه امريكا از چنين جرياني حمايت نخواهد كرد .
تلاش دولت نهم علارقم شعارهايي كه مي داد به تشكيل دفتر حفظ منافع امريكا در ايران رسيده است كه اگر چه نفس كار مناسب است اما حامل پيام مهمي نيز مي باشد. در وراي چنين توافقي عملكرد اپوزسيون پر اهميت مي باشد لذا اين جريان بدون هيجان زدگي و حركات احساسي حضور خود را با همخواني دادن نگاه روشن فكري واجتماع تنظيم كند زيرا نبود چنين جرياني منابع عظيم ملي را در در معرض نابودي قرار ميدهد اين نكته بسيار كودكانه مي باشد كه به دنبال كشور هايي باشيم كه تحريم سياسي ونظامي را به اقتصادي تبديل ميكنند و كانون فشار را از دولت به ملت منتقل مي كنند و مي خواهند با بحران سازي بيروني برگ برنده را در تعيين كندگي دروني ايران داشته باشند و با حذف استراتژي تعامل بر اساس منافع ملي به دنبال رابطه تهاجمي بر حسب منابع ملي ما باشد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:38  توسط تحريريه خبرنامه
|
آوخ چه کرد با ما، این جان روزگار
۱۸ تیرماه دیگری در راه است، عشق به آزادی دیگری در راه است…
۱۸ تیر نماد جنبش ازادیخواهی ملت ایران است که در آن روز با تمام قوا و به صورت غیر دموکراتیک سرکوب شد. دانشجویان بی پناه در این روز مورد ضرب و شتم خشکه مذهبی هایی که در راه حفظ ارمان خود گام بر می داشتند، گرفتند و اصلاح طلبان که در راس قدرت بودند باز مانند همیشه بنا بر حفظ مصلحت نتوانستنند حق قربانیان بیگناه این روز را بگیرند.
اما ۱۸ تیر جنبشی بود که برخواسته از بدنه ملت بود، آنجا که فرزندان این سرزمین در مقابل دیکتاتور زمان به پا خواستند تا بگویند که همیشه و در هر زمانی و با هر حکومت ظالمی که باشد در مقابل ظلم خواهیم ایستاد.
ما در هر حال به دنبال انسانیت و وجدان آگاه هستیم و بشریت بیدار هیچگاه در مقابل ستم تسلیم نخواهد شد، ما باید بدانیم که بشریت و انسانیت اندیشه نیست، عمل هم هست.
به یاد آن روزهای تلخ تیرماه ۱۳۷۸ و به یاد شجاعت آن دانشجویان مبارز و به یاد شهدای عزیزمان از جمله عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی که مظلومانه، ما با تمام وجود خون خود را نثار آزادی وطن کردند، با هم به یاد این عزیزان و افراد گمنامی که این حماسه را ساختند، شمع دل خود را روشن نمائیم و یاد آنها را گرامی می داریم.
به امید روزهای خوب آزادی
پوران ابراهیم نژاد ۱۷/۴/۱۳۸۷
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:45  توسط تحريريه خبرنامه
|
هانا در تاريخ ۱۳/۸/۸۶ توسط نيروهای امنيتی سنندج دستگير شد و بعد از دو ماه در اداره اطلاعات و تحمل شکنجه های روحی و جسمی راهی زندان سنندج شد . در تاريخ ۱۷/۲/۸۷ به اتهام دروغ اقدام عليه امنيت ملی دادگاهی شد و چند روز پيش حکم او را اعلام کردند .حکمی که شايسته هانا نيست .
من مادری هستم که برای هانا فقط مادری نکردم .بلکه مثل يک رفيق هميشه کنار هانا بودم. او در مورد حق و حقوق زنان با من حرف می زد و کمک به زنان بی سواد و ناتوان را هدف خود قرار داده بود . تمام زنهای که هانا را می شناسند و با او در ارتباط بودند با اخلاق و اهداف هانا اشنا بودند. هانا برای زنان محله کلاس می گذاشت وبا گرفتن کمکهای ماهيانه و شناسايی زنان بی بضاعت به آنها کمک می کرد .بعد از مدتی کمک با راه اندازی انجمن زنان اذر مهر کردستان فعاليت خود را گسترش داد و زنان ودختران زيادی به عضويت انجمن درآمدند من و ديگر دوستان هانا کنار هم بوديم .
روناک که هم اکنون در زندان است و سرنوشتی مانند هانا دارد مثل امروز هميشه کنار هانا بود .اولين گام خود را با کتابخانه ای هر چند کوچک در انجمن شروع کردند و با رفتن به روستاهای اطراف در سرمای زمستان زنان را در مدارس و مسجدها دور هم جمع می کردند و زبان مادری را تدريس می کردند و با دعوت از وکلا در کلاسها حق و حقوق زنان را بيشتر تشريح می کردند.گذاشتن يک دوره کلاس بنام تاريخ زن بر پايی مراسم ها و جشن هايی در روز زن و روز مادر از جمله فعاليتهای او بودند.
هانا ۲۱ سال بيش نداشت اما وقتی زنان و دخترانی را می بينم که شاگرد او بودند می گويند از وقتی هانا رفته ما بی مادر شده ايم ، فهميده ام که من فقط يک دختر به اسم هانا دارم . اما هانا هزاران دختر دارد که چشم انتظار او هستند . حال با توجه به اينکه فقط به مقداری کم از فعاليتهای او اشاره کردم. به عنوان رفيق و مادر هانا از تمام زنهای دنيا می خواهم که شما در مورد هانا رای صادر کنيد و بگويد که ايا ۵سال حبس در تبعيد مستحق هانا هست؟
مليحه اصغری مادر و رفيق هانا
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:26  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:57  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:44  توسط تحريريه خبرنامه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:45  توسط تحريريه خبرنامه
|

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:19  توسط تحريريه خبرنامه
|
اگر دادگاهی سالم با حضور هیات منصفه وجود داشت و حکومت واجد مشروعیت اخلاقی و اقتدار در برخورد با متخلفان بود، قطعا نه فیلمی گرفته می شد، نه در جایی پخش می شد، نه کسی خود را در موضع تعقیب و مجازات متخلف قرار می داد و از همان آغاز متهم به دادگستری سپرده می شد. اگر با متجاوزان به حریم باور های اخلاقی و بر هم زنندگان امنیت دانشجویان دختر در دانشگاه های کرمانشاه و سهند تبریز، برخوردی جدی صورت می گرفت و رسوای عام و خاص می شدند، امروز دیگر معاون متخلف دانشگاه زنجان که در مقام رئیس کمیته انظباطی می بایست حافظ حقوق و امنیت دانشجویان باشد، جسارت نمی کرد که چنین خواسته بی شرمانه ای، از یک دانشجوی دختر آسیب پذیر داشته باشد.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:24  توسط تحريريه خبرنامه
|